پيامهاي ارسالي
+
*شب قدري است،*
ماه در چشمان دعا ميتابد،
*دل*، چراغي از اميد،
و آسمان،
*نزديکتر از هميشه... *
دعا کنيم، که دستهايمان
عطر اجابت بگيرد،
که نور،
*در حوالي دلهايمان
جاودانه بماند...* @};-

انديشه نگار
04/1/6
سلام جناب شيرازي . طاعات و عباداتتون قبول . ان شالله تو شبهاي قدر ، با دستان مبارک آقا صاحب الزمان بهترين ها براتون مقدر بشه و سالي پر از خير و برکت و سلامتي براتون باشه @};-
+
بير اوچئيديم بو چيرپينان يئلينن/باغلاشئيديم داغدان آشان سئلينن/آغلاشئيديم اوزاق دوْشَن ائلينن/ بير گؤرئيديم آيريليغى کيم سالدى/اؤلکه ميزده کيم قيريلدى ، کيم قالدي .... شاعر:شهريار/ترجمه در نظرات
طاووس زيباترين
04/1/5
کاش با اين باد هيجان انگيز طوفاني پرواز مي کردم/با سيل روان از کوهسار به هم تنيده بودم/با ايل و خويش دور افتاده ام گريه شوقي داشتم/جويا مي شدم که اين جدايي را چه کسي بين ما انداخته/در محلمون کي از دنيا رفته و کي زنده مونده/ *ترجمه(خودم)* =)
زيباست @};- اشعار شهريار همهشون قشنگن. خوش به حال شما ترکزبانها که زيباييشو دقيقتر و عميقتر درک ميکنين
+
نتونستم اين توصيه پزشكي بسيار مهم را براتون ننويسم...!!!*** به هيچ وجه بادام نارس (يا همان چاقاله بادام) و آلوچه نارس ( يا همان گوجه سبز) را خصوصا وقتي که روش سديم كلرايد (يا همان نمک طعام) ميپاشيد نخوريد. . . . . صبر کنيد من هم بيام تا با هم بخوريم من گوجه سبز خيللللللي دوست دارم!!!!:دي

* راوندي *
03/12/29
البته اينکار برايم مقدور نيست و تعداد زيادي هستند که وقتي مرا ميبينند ميگويند چرا ديگر پارک نمي آيي . البته شايد کم و بيش بدانيد بتازگي دچار بيماري عجيبي شدم که احساس ميکنم بواسطه آن خداوند ميخواست وجود مرا از خون ناپاک ، پاک کند و شخصيتي جديد داشته باشم تا بهتر بتوانم با مشکلات برخورد کنم چون اينجا هيچکس جز خدا همراه من نيست .
+
داستاني است که ميگويد:
يک شب مجنون در حال نماز خواندن بود که صداي ليلي را شنيد.
بياختيار نماز را رها کرد
و به سمت صدا دويد.
وقتي او را نکوهش کردند،
پاسخ داد:
"چگونه در نماز ميتوانم حضور قلب داشته باشم،
درحاليکه صداي معشوق مرا از خود بيخود ميکند؟
*اگر در برابر خدا آنچنان که بايد عاشق بودم، هيچ صدايي جز او را نميشنيدم!"*
شبگرد تنهايي
03/12/28
+
* اين را يکي از رفقا فرستاد زيبا بود:«نصيحت بزرگي خيلي ساله تو ذهنم مونده
ميگفت: اگه مهمون خونه اي بودين و
صاحب خونه براتون چاي آورد
رد نکنين
شايد اين تنها چيزيه که براي پذيرايي از مهمونش داره
و اگه نخورين نميدونه بايد چيکار کنه....
دوستان حواستون به دستاي خالي هم باشه..».*
مهرباني #
03/12/27
+
«پناه»؛ ميبرم «به خدا»، از عيبي که؛ «امروز» در خود مي بينم، و؛ «ديروز»؛ «ديگران را» به خاطر، «همان عيب»؛ ملامت کرده ام. محتاط باشيم؛ در «سرزنش»؛ و «قضاوت کردن ديگران». وقتي؛ نه از «ديروز او» خبر داريم؛ نه از «فرداي خودمان».

انديشه نگار
03/12/26
گاهي ديگران به زلالي همين قطره و به لطافت همين گلند.....بقول سهراب چشمها را بايد شست....جور ديگر بايد ديد. ...... ........ ......!
1 فرد دیگر
21 فرد دیگر
+
*امام خامنه اي:
بعضي ها مي گويند؛ شمامدام آمريكاراتحريك ميكنيد؛نه،آمريكاتحريك نميخواهد،
آمريكادشمن است.آمريكايك روزي صاحب ايران بوده، انقلاب آمده اين[كشور]را از دستش بيرون آورده؛ از پا نميخواهد بنشيند تا دوباره خودش را مسلّط بكند.آمريكا اينست.*
هما بانو
03/12/24
درود و احسنت جناب رهايي . مشکل آمريکا، دولت فعلي و شرايط فعلي و... نيست . نظام آمريکا با ما مشکل داره و به قول حضرت آقا کينه اش شتري است و دقيقا موضوع اصلي که شما بيانش کردين..* تسلط بر ايران قبل انقلاب اسلامي *
{a h=banoyedashteroya}هما بانو{/a} مچکرم بانوي بزرگوار درود بر شما، دقيقاً همينطور است. دشمني آمريکا با ايران ريشه در از دست دادن سلطهاش پس از انقلاب دارد، نه در دولتها و شرايط مقطعي.
+
چون باد شبيخون زده بر دامن دريا،
آشفته و سرگردانم…
چون سايهي بيتاب در اين وادي خاموش،
هر گوشه سراغت خوانم…!
چشمان تو، اي ماه!
چون موج پريشانِ دل بيخبران است،
يک لحظه بخندد،
يک عمر ببارد…! @};-
#اللهم_عجل_لوليک_الفرج_و_العافيه_و_النصر
#فراق

انديشه نگار
03/12/7
+
"شايد!
امروز آخرينباري باشد کساني را ميبيني که دوستشان داري،"
همينامروز
و شايد
فرداهايي در کار نباشد...!
شايد!
مشغوليتهاي زندگي،
ترا از ديگران و حتي از خودت دور کند...!
مهربان باش با همه و حتي خودت را
دوست داشته باش...!
مهر واژه ها را هميشه داشته باش
و همه را دوست داشته باش...!


*ترخون بانو*
03/12/7
حرف هاي ما هنوز ناتمام...تا نگاه مي کني:وقت رفتن است، باز هم همان حکايت هميشگي!پيش از آنکه باخبر شوي،لحظه ي عزيمت تو ناگزير مي شود،آي...اي دريغ و حسرت هميشگي! ناگهان چقدر زود دير مي شود!
{a h=banoyedashteroya}هما بانو{/a} ممنونم از لطفتون ... زمان هميشه از ما جلوتر است و لحظات، پيش از آنکه درکشان کنيم، به پايان ميرسند. حسرت و دريغ، همواره سايهاي بر وداعهاي ناگهاني مياندازد. کاش پيش از دير شدن، ارزش لحظهها را بيشتر بدانيم!
+
ميتوان مسجدي را
با هزاران راکت
با هجوم آتش و آهن
خاک کردو
برويرانههايش رقصيد
ميتوان سنگفرش حياطش را
بازنجيرتانکها درهم کوبيد
ميتوان دراذان سحرگاه
بانگ مؤذن را
درگلويش شکست!
ليک ايمان،
چونان شعلهاي دردل شب
پنهان نميماند
با هرتازيانه
با هر زخم که بر پيکرش ميزنند
همچون ققنوس
باز از خاکسترخويش
قدبرميدارد
و درکوچههاي سکوت
فرياد ميشود!
"مسجد رامي شود بمباران کرد
ولي ايمان را نه."
انديشه نگار
03/12/7
چه سخت است داغ علمدار ديدن.. غمِ يار، در اوج پيکار ديدن.. چه سخت است در اوج غوغاي صفين.. علي را عزادارِ عمار ديدن
+
اي ماهِ بيقرار،
کجاي اين شبِ بيسحر ايستادهاي؟
صدايت هنوز در گوشِ باد است،
و دستانت،
بر شانههاي زخميِ اين خاک.
تو را به موجها سپرديم،
و خداي ما و خداي کوهها
يکيست.
*دلتنگي،
زخميست که با نامت
دوباره سبز ميشود.* :'(
#اي_سيد_حسن
#اي_نصرالله
انديشه نگار
03/12/7
+
هر چه خواهيم،
در اين راهِ دراز،
در اين پيچ و خمِ سرد و سرازيرِ جهان،
تنها نتوان رفت.
دستها،
همچو رودند که دريا خواهند،
همچو شبهايي که ماهي طلبند،
همچو پروازي که بيباد،
نرسد تا افقِ روشنِ صبح.
راه، تاريک است،
پاي خسته،
دل، تنها،
و صدايي که در اين خلوتِ خاموش،
نرسد تا ديوار.
دست بايد داد،
همچو شاخه به برگ،
همچو مهتاب به شب،
تا که فردا برسد،
تا که خورشيد،
بتابد به اميدِ همگان.

شبگرد تنهايي
03/12/6